به بهانه 13 آذر «روز جهانی معلولان» پاهایم در بند خانهای است که پلههایش راه عبورم را بستهاند روی صحبتم با ایران است، آری ایران، سرزمین مادریم، خانه و کاشانه و عشق و ایمانم... کدام مادری است که فرزندانش را به فراموشی بسپارد! این صدای فرزندان توست، فرزندانی که به حکم سرنوشت به معلولیتی دچار شده و حالا زندگی را از دریچهای دیگر نظاره میکنند. میگویند ما هم چون دیگران باید فعالیت کنیم، باید درس بخوانیم و برای تو افتخار بیافرینیم، اما چگونه؟ عادلانه نیست اما پاهایمان دربند خانههایی است که پلههایشان راه عبورمان را بستهاند. به گزارش خبرنگار «اجتماعی» ایسنا، اینجا برای ما قانون مینویسند، تبصره میگذارند، ضمانت اجرایی آن را امضا می کنند... اما! روی صحبتم با ایران است، نه آقای رئیس جمهور، نه آقای شهردار و نه هیچ مسئول دیگری... اینجا پلهها، کوچهها، خیابانها و ماشینها به ما می گویند در خانه بمانید. برای خیلی از ما دشوار است با این هزینههای بالا به خرج خودمان برویم و بیائیم و در عرصههای مختلف اجتماعی ، فرهنگی و ... حضور داشته باشیم. شهر من، تهران را میگویم، همه چیز دارد، اما نه برای همه... سنگ فرشهای شهرم با صندلی چرخدار و عصای سفید غریبه است. از حق نگذریم کارهایی هم کردهاند که معلولیت این شهر را درمان کنند، اما کافی نبوده و در کلانشهر بزرگی چون تهران دردی را دوا نکرده است.
مجید انتظاری ما اینجا قانون هم داریم، قانون جامع حمایت از حقوق معلولان، 16 اردیبهشت ماه سال 83 در صحن علنی مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید و جهت اجرا به دستگاههای مربوطه ابلاغ شد. طبق این قانون، کلیه وزارتخانهها، سازمانها و مؤسسات و شرکتهای دولتی و نهادهای عمومی و انقلابی موظف هستند تا در طراحی، تولید و احداث ساختمانها و اماکن عمومی و معابر و وسایل خدماتی به نحوی عمل کنند که امکان دسترسی و بهرهبرداری از آنها برای معلولان همچون افراد عادی فراهم شود و حالا در آستانه 12 آذر ماه 1391 قانون اجرا نشدهمان بازنگری شده و دوباره به مجلس میرود تا شاید ضمانت اجرایی بیشتری پیدا کند و بیشتر جدی گرفته شود. مادرم! اینجا همه فراموش کردهاند که فردا آبستن حوادث بسیاری است که گاه تلخاند و گاه شیرین، از یاد بردهاند که قرار نیست برای همه عمر سلامت بمانند. درد بزرگی است، اما به بهانه مشکلاتمان داریم کمکم به ندیدن هم عادت میکنیم. میترسم از آن روز که ندیدن عادتمان بشود و یادمان برود بنیآدم اعضای یک پیکرند.
من برای کشوری که جسم رنجورش سالها پس از جنگ هنوز آنگونه که شایسته است مرهم نشده، من برای خاکی که با لرزش زمین زیرو رو میشود و زندگی مردمانی نیز با آن زیرو رو میشود، همواره نگرانم و دلواپس.
دوست من بر اثر آسیب نخائی پاهایش دیگر حرکت نمیکند، اما آرزویش این است که روزی با رسیدن به درجات عالی تحصیلی برای سرزمینش افتخارآفرینی کند.
ایران من! با همه کاستیها و دردی که از بیمهری روزگار به دوش میکشیم باز هم دوستت داریم و با تمام مشکلات برای سرافرازی انقلاب و سرزمینمان تلاش میکنیم و از پای نمینشینیم، چرا که میدانیم اثبات بودمان در گروی حرکت و تلاش ماست.
دوستت داریم، ای کاش در سرزمینمان، در شهر خودمان اینگونه غریب نبودیم و آغوش تو برای ما نیز جایی داشت. ای کاش باورمان میکردی، ای کاش باور میشدیم. گزارش از مجید انتظاری http://isna.ir/fa/news/91091104899/
|