فرضیات مادرانه سال تحصیلی 87-88دوشنبه، 20 آبانماه 1387 فرض کنید فرض کنید فرض کنید .. فرض کنید فرض کنید فرض کنید .. فرزند نابینایی دارید که اگر او نباشه میخوایید دنیا نباشه که مگر بین دو فرزند بینا و نابینای شما امکان گذاشتن فرق برای دوست داشتن ، هم وجود داره ؟ یک بار دیگه فرضیات مادرانه من را بشنوید و فرض کنید که به جای من یا مادران دیگر این قصه تلخ هستید چه میکنید ؟ فرض کنید فرض کنید فرض کنید .. اول مهر شده و فرزند شما همراه با سه دوست و همکلاس خود با دلی پر از شادی و عشق به مدرسه وارد کلاس چهارمی میشند که چهار ستونش خالی از هر گونه مهر و عاطفه انسانی ست چه میکنید ؟ فرض کنید فرض کنید فرض کنید .. فرزند نابینایی دارید که توانایی هایش را اینقدر قبول داره که برای شما و تمام کسانی که دوستشون داره آرزوی نابینایی میکنه اون وقت معلم بچه ت بیاد و اینقدر از معایب نابینایی و محاسن بینایی صحبت کنه تا بچه باور کنه موجودی بی دست و پا و سرباره ! چه میکنید ؟ فرض کنید فرض کنید فرض کنید .. معلم فرزندتون به دلیل مشکلات سلیقه ایی با همکارانش این مسائل و مشکلات را بدترین شکل به فرزندتون در کلاس منتقل کنه چه با گفتن ناسزا به پدر و مادر طرف ، چه با تحقیرش ، چه با تهمت دزدی زدن به او ، چه با لقب دادن اسم حیوان به او ، چه با ایجاد دشمنی بین رابطه دوستانه اون همکار که از قضا مدیریت سابق مدرسه هم هست با کودکانی که هیچ گونه قدرت تحلیل و انتخابی ندارند ، چه و چه و چه .. شما با چنین معلمی چه میکنید ؟ فرض کنید فرض کنید فرض کنید .. از معلم کلاس اولتون خانم شین خاطرات خوشی به یاد دارید ولی چون معلم فعال و نمونه ایی هست مورد غضب این معلم کلاس چهارم که ممبعد به نام خانم سین میخوانمش قرار گرفته مورد تهاجم انواع تهمت های ناروا قرار گرفته و به خاطر به طور قطع وجود عدم تعادل روحی روانی خانم سین این تهمت ها به بچه های کلاستون هم منتقل بشه و ذهنیت بچه ها از معلم کلاس اولشون بشه کسی که با پول دزدی هر سال به مکه میره و توی جیب هاش و شکمش پر از مال دزدیه !!! ( به ولله که غیر از عشق به کودکان استثنایی و درستکاری و پاکی از خانم شین هیچ کس چیزی ندیده !) فرض کنید فرض کنید فرض کنید .. به خاطر گم کردن خط بریل موقع خواندن درس ضربه های هر چند نه خیلی سخت خودکار به انگشتان از طرف معلم هدیه بگیرد ! تا به حال وقتی چشمتون بسته بوده ، ناگهان ضربه ایی که انتظارش رو نداشتید رو از پشت دریافت کرده ید ؟ چه حالی شدید ؟ الان چند سالتونه ؟ 10 ساله که نیستید ! نابینا که نیستید ! وقتی ضربه ایی به بدن وارد میشه چون تصور ذهنی از برخورد جسم با بدن در ذهن ایجاد میشه بدن برای پذیرش ضربه آماده میشه ... لازمه توضیح بدم ؟ 1 بار ؟ 2 بار ؟ چند بار این تنبیه صورت گرفته !!! فرض کنید فرض کنید فرض کنید ..فرزندتون انسداد مجاری ادراری داره و مهمتر اینکه فشار چشم بالایی داره و با استفاده از قطره های گرون قیمت 30 هزارتومانی سعی میکنید فشار چشم رو که اگر بالا باشه موجب تخلیه چشم خواهد شد را به زحمت کنترل کنید .. فرض کنید که همین خانم سین هم همین مشکل فشار چشم را خودش هم داره ، به خاطر فراموش کردن انجام تکالیف یا جا گذاشتن آن در منزل بچه تون رو تنبیه کنه که زنگ تفریح در کلاس خالی نگه داره و فشار چشم بالا بره و پزشکش تشخیص بده که در صورت تکرار مجبور به تخلیه خواهند شد .. خوب است چند بار به معلم تذکر بدید که در کودک تون ایجاد ترس نکنه !؟ چه میکنید ؟ فرض کنید فرض کنید فرض کنید .. امتحانات کتبی فرزندانتون به شکل هست ؟ مگر فرزند بینای شما موقع امتحان از روی برگه پرینت یا فتو شده معلم با داشتن وقت مناسب مشغول جواب دهی نمیشه ؟ اگر فضای کلاس بر اثر تلقینات معلم و تاکیدش بر سخت بودن امتحان پر از اضطراب و ترس باشه فکر میکنید کم شدن نمره از قصورات بچه ست یا ناآگاهی معلمش ؟ فرزند نابینای من این گونه امتحان میدهد : معلم از روی برگه بینایی سئوال میخواند و با حداقل زمان انتظار نوشتن از بچه ایی دارد که از اضطراب دستانش عرق سرد کرده .. شما چه میکنید ؟ فرض کنید فرض کنید فرض کنید .. خانم سین با مسئول آموزش مدرسه خانم کاف مشکلات غیر منطقی دیگری دارد ، نه از ایشان برنامه درسی هفتگی دریافت میکند ونه امتحانات و سئوالات متن درسی را که برگردان آن به بریل از وظایف مسئول آموزش هست را به بچه ها نمیدهد و با دادن برگه های سئوال و جواب آماده به خط بینایی از اولیا میخواهد که آنرا بخوانند تا بچه به قول خود خانم سین مثل میرزا بنویس بنویسد و مثل طوطی حفظ کند بدون اینکه بداند آیا این ریشه کتاب علوم در ته گیاه هست یا سر آن و یا اصلا معنی پلان که جدید ترین لغت شنیده شده در دایره لغات ذهنش هست را آیا میخورند یا میپوشند یا نه اصلا چیز دیگریست ؟ فرض کنید که باز هم نیتونید به خاطر ملاحظاتی بسیاری از مسائل ایجاد شده از طرف این خانم سین و دار و دسته مافیا مانندش را فعلا بنویسید .. غیر از صبر و انتظار و پیگیری شکایاتتون به مقامات بالاتر چه میتونید بکنید ؟ فرض کنید فرض کنید فرض کنید ..... نه اصلا نمیتونید یک لحظه هم خودتون رو به جای ما فرض کنید ! مگر مادر یک استثنایی بودن هم به این راحتی هاست که فکر میکنید ؟ وقتی مادر یک استثنایی میشوید آیا میتوانید مادری استثنایی هم باشید ! هضم این فرضیات برای مادران غیر استثنایی سخت و ناممکن هست ! خدا وکیلی چند بار گفتید که : مگه میشه ؟ شرمنده ام خانم سین که نمیتونم مادر یک استثنایی معمولی برات باشم واسه هر چیزی که میگی برات کف بزنم و تاییدت کنم اگر تو سر بچه یا خودم زدی بع بع کنم ! برات متاسفم که گرفتار مادر یک استثنایی شدی که توانایی های استثنایی در حل مسائلش داره ! وقتی خط و نشون کشیدی و گفتی خانم فلانی تو نمیتونی هیچ کاری بکنی بهت گفتم : تو این دنیای بزرگ فقط یک مادر حسن وجود داره و اون هم منم !!! متاسفم برات که داری با ناشیگری تمام به من سیلی میزنی غافل از اینکه اگر به من یک سیلی بزنی بهت دو تا سیلی میزنم و اگر به بچه من به ناحق یک سیلی بزنی با کمک خدادر احقاق حق 10 سیلی به تو میزنم ! وبلاگ مادرسپید |