سلامتی کودکان معلول، سازگاری با زندگی را یاد میگیرند کودکان معلول نیز همانند سایر انسانها رشد میکنند. اگر والدین یا اطرافیان تنها به معلولیت آنها توجه کنند و فقط درباره ناتوانیهای آنها به جمع آوری اطلاعات بپردازند و قابلیتهایشان را از نظر دور کنند، مرتکب اشتباه بزرگی شده اند. تقریبا همه کودکان معلول میآموزند که چگونه خود را با زندگی سازگار کنند، مهم این است که خانواده و جامعه پذیرای آنان باشند و آنان را باور کنند. وقتی شما از عرض خیابان عبور میکنید، از چشمهایتان کمک میگیرید و در زمان مناسب، عرض خیابان را طی میکنید. کودکانی که نابینا هستند، اگرچه نمیتوانند با کمک چشمهایشان زمان مناسب برای عبور از خیابان را تعیین کنند،اما میتوانند با کمک گوشهایشان صداهای مربوط به حرکت چرخهای خودروها را بشنوند و با بینی شان بوی بنزین و گازوئیل را تشخیص دهند. حسهای شنوایی و بویایی زمان مناسب برای عبور از خیابان را برای آنها تعیین میکند. افزون بر این، آنها میتوانند از عصا استفاده کنند. نمونههای زیادی از کارهای جبرانی کودکان معلول وجود دارد. آنهایی که ناشنوا هستند، از طریق لب خوانی و گفتگو از طریق زبان اشاره با دیگران ارتباط برقرار میکنند. مشاهده این رفتار در ابتدا ممکن است تعجب برانگیز باشد. بعضی از کودکان معلول از تجهیزات خاص یا ابزارهای متفاوتی استفاده میکنند تا بتوانند راه بروند، حرف بزنند و مانند سایر کودکان زندگی کنند. انواع معلولیتهای کودکان معلولیت در کودکان به دستههای مختلف تقسیم میشود که عبارتند از: اختلال در یادگیری، معلولیتهای حسی، اختلال در بینایی، اختلال در شنوایی، معلولیتهای جسمیکه خود شامل معلولیتهای بافت عضلانی عصبی (ارتوپدی ) و معلولیتهای بافت عصبی میشود و معلولیتهای ذهنی که به بررسی آنها میپردازیم. 1)اختلال در یادگیری: یکی از انواع معلولیت در کودکان، اختلال در یادگیری است. مشکل اصلی این کودکان دریافت پیامهایی است که به مغز میرسد. آنها پیامها را به طور منظم و عمیق دریافت نمیکنند. بنابراین فراگیری چند موضوع برای آنها دشوار است، از جمله خواندن ریاضیات، هجی کردن و نوشتن. این کودکان کندذهن نیستند بلکه از سطح هوش معمولی یا حتی بیشتر از آن برخوردارند. محمد حجاران، کارشناس ارشد روان شناسی در این رابطه میگوید: زبان، نظامیپویا و متشکل از علایم و نمادهاست که به عنوان ابزار اجتماعی برای برقراری ارتباط با انسان و اشیا، تغییر جهان پیرامون، خودشناسی و تکامل بخشیدن خود، کاربرد دارد. زبان در تفکر و مفهوم سازی نقش عمدهای ایفا میکند و چنانچه این نقش دچار اختلال شود، فرآیند تفکر و در نتیجه نظم بخشی به فرآیندهای عالی ذهنی (مانند توجه ارادی، حافظه منطقی و حل مساله) با مانع روبه رو میشود. پژوهشها نشان دادهاند که ناتوانی یادگیری در بیشتر موارد به واسطه اختلال رشد زبان و گفتار شناخته میشود. 2)معلولیتهای حسی: معلولیتهای حسی در کودکان دو نوع است: اختلال در بینایی و اختلال در شنوایی. میزان اختلال بینایی در کودکان متفاوت است. ممکن است کودکی بتواند نور و سایهها را تشخیص دهد. بعضی دیگر در حد نسبی دچار اختلال در بینایی هستند زیرا در دید دور یا نزدیک با مشکل روبه رو میشوند. کودکانی که از نظر بینایی مشکل دارند، در انجام فعالیتها بیدقت هستند، به ویژه زمانی که لازم باشد چشمها و دستها را همزمان به حرکت در بیاورند، مثلا درست کردن پازل.امروزه با توجه به این که قبل از ورود به مدرسه تمام کودکان مورد تست بینایی و شنوایی قرار میگیرند، حتی اگر تا آن زمان این اختلال کودک کشف نشده باشد، مشخص میشود تا خانواده هم مطابق با مقدار اختلال بینایی مورد درمان قرار گیرد؛اما در زمینه اختلالات شنوایی با دو اصطلاح «ناشنوا» و «کم شنوا» برخورد میکنیم. افرادی که ناشنوا متولد میشوند یا در سنین پس از تولد شنوایی خود را از دست میدهند، نمیتوانند از طریق سخن گفتن با دیگران ارتباط برقرار کنند. اغلب آنها نمیتوانند سخن بگویند زیرا اصوات را نمیشنوند. طبقآمار سازمان بهداشت جهانی،امروزه آسیب شنوایی یکی از نواقص مادرزادی درامریکا محسوب میشود و از هر 1000کودک، 3نفر یا ناشنوا هستند یا دچار آسیبهای شنوایی شده اند. چیزی که به همان اندازه باعث ناراحتی میشود، عدم تشخیص صحیح و بهموقع است. محمدرضا منصوریان، کارشناس ارشد روان شناسی، در این باره میگوید: اختلالات شنوایی بعد از سالمندان در کودکان شیوع بیشتری دارد که عمدتا به علت اوتیت گوش میانی است که در کودکی شروع میشود و تا سن بلوغ ادامه مییابد و میتواند باعث کم شنوایی دایمیشود. او توجه به سلامت شنوایی قبل از سن مدرسه و در جریان یادگیری درس را مهم دانسته و میافزاید: اختلالات شنوایی در مرحله اول مشکل رشد گویایی و بلوغ فکری و در مرحله دوم آشفتگیهای یادگیری را به دنبال خواهد داشت. 3) معلولیتهای جسمی(معلولان بافت عضلانی - عصبی (ارتوپدی) - و معلولان بافت عصبی). تواناییهای کودکان معلول بافت عضلانی - عصبی متفاوت است و ممکن است برای جبران نواقص موجود از ابزارها و وسایلی کمک بگیرند مثل صندلی چرخدار. فعالیتهایی که برای این کودکان طراحی میشود، باید با تواناییها و نیازهای آنها تناسب داشته باشد. زمانی که در سیستم اعصاب مرکزی مشکلی وجود داشته باشد، معلولیت بافت عصبی بروز میکند. پیامهای متعددی از مغز به اندامهای بدن ارسال میشود و به آنها فرمان میدهد که چه وقت و چگونه حرکت کنند. در مواردی چون فلج مغزی، ارسال پیام به اندامها کامل نیست و در نتیجه پاهای کودک یا حتی دستهایش نمیتوانند حرکت کنند. نوع فلج مغزی که کودک را مبتلا ساخته، به میزان آسیب دیدگی مغز بستگی دارد. بعضی از آنها میتوانند راه بروند، عده ای میتوانند از عصا کمک بگیرند و برخی ناچارند از صندلی چرخ دار استفاده کنند. ممکن است همراه با فلج مغزی ناتوانیهای دیگری نیز وجود داشته باشد؛ ازجمله اختلال در شنوایی و بینایی، اختلالات گفتاری، اختلال در یادگیری و مشکلات روانی و عاطفی. فلج مغزی تنها فرد مبتلا را درگیر میکند و قابل سرایت به دیگران نیست. کودک کند ذهن، با کندی فرا میگیرد و از معلولیت ذهنی، تواناییهای جسمیو هوشی سایر کودکان برخوردار نیست. حتی ممکن است به محدودیتهای جسمینیز مبتلا باشد. اختلال در شنوایی و بینایی و سخن گفتن نیز ممکن است وجود داشته باشد. کودکان کندذهن به شیوه ای که شما فرا میگیرید، یاد میگیرند،اما در مدت زمانی بسیار طولانی تر از شما. برخی از آنها نمیتوانند از خودشان مراقبت کنند. امروزه معلولیت در تمام سطوح آن با آموزش مناسب قابل تعدیل است، به طوری که کودک معلول قادر به چرخاندن زندگی خود است. بنابراین شایسته است که با مراقبتهای اولیه مثل آزمایشات قبل از ازدواج، مراقبتهای دوران بارداری و مراقبتهای پس از تولد در درجه اول بتوانیم از تولد و یا بروز معلولیت در کودک جلوگیری کنیم و چنانچه با وجود همه مراقبتها معلولیت ایجاد شد، کودک معلول با آموزشهای مناسب بتواند از یک زندگی معمولی بدون کمک دیگران برخوردار باشد. |